مقایسه دوران‌ها

فصل اول‌: روزگاری خانه هامان سرد بود، بردن نفتِ زمستان درد بود، یک چراغ و الور و یک گِرد سوز، زیرکرسی بالحافی دست دوز، خانواده دور هم بودن همه، در کنار هم میاسودن همه، روی سفره لقمه نانی تازه بود، روی خوش درخانه بی اندازه بود، گر برای مرد، زن نامرد بود، صدتفاوت بین زن تا مرد بود، آن قدیما عاشقی یادش بخیر، عطر و بوی رازقی یادش بخیر، عصر پست و تلگراف و نامه بود، روزگار خواندن شهنامه بود، تبلت و لپ‌تاپ و همراهی نبود، عصر دلتنگی و بی‌تابی نبود
فصل دوم: قلبهامان اندک اندک سرد شد؛ رنگ وروی زندگیمان زرد شد؛ بینی ِخیلی کِسا باطل شدند؛ باپروتز بعضیا خوشگل شدند؛ عصرساکشن آمد و لاغر شدیم؛ درخیال خود چقد بهتر شدیم؛ میوه هم گلخانه‌ای شد عاقبت؛ آب هم پیمانه‌ای شد عاقبت
فصل سوم: عصر نت شد، عصر پی‌ام، عصر چت؛ عصرایرانسل، فراوانی خط؛ عصر آدم‌های بد، بی‌مایه، شارژ؛ عصر تلخ خودفروشی با یه شارژ؛ عصر مرفین و ترامادول..دوا باکراک و شیشه رفتن به فضا؛ عصر آقایان آرایش شده؛ عصرخانمهای پالایش شده؛ وای براین عصر تلخ بی‌کسی؛ عصرتلخ استرس...دلواپسی.... به کجا میرویم اینچنین.......؟؟؟؟!!!!
بهار
۰۳ شهریور ۹۴ ، ۱۳:۰۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گروه خانواده و پیشینه سبک زندگی

بازی‌های بچگی‌ در قدیم و امروز

بازی‌های بچگی‌ در قدیم و امروز

یادش بخیر بچگی‌ها چه مامان بازی‌ها و خاله بازیهایی میکردیم! چقدرخوش میگذشت! چقدرسرگرم بودیم! چقدر درسهای خوب خوب میگرفتیم!یادتان هست قبل از شروع بازی چقدر دنبال ابزار و اثاثیه‌ی خانه میگشتیم؟ آن لحظه خلاقیت خیلی مهم بود؛ که چه چیزی را به‌جای چی استفاده کنیم! یادتان می‌آید تمام بالشت‌های خانه را جمع میکردیم تا با آن خانه بسازیم؟ یعنی هر بالشتی حکم یک تکه دیوار از پیش ساخته‌شده را داشت. کنار هم می‌گذاشتیم تا یک خانه بشود. یک جای خالی هم میگذاشتیم به عنوان در خانه. خانه که ساخته میشد، میرفتیم دنبال اسباب اثاثیه. اگر از آن ظروف آشپزخانه‌ی اسباب بازی پلاستیکی داشتیم که دیگر مشکلی نبود، اما وقتی هم نداشتیم میرفتیم سر وسایل مادرمان... کاسه وبشقاب‌های کوچک، قاشق چایخوری یا مرباخوری و... کل دارایی دنیای خاله بازی بود.

ادامه مطلب...
۳۱ مرداد ۹۴ ، ۱۳:۰۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گروه خانواده و پیشینه سبک زندگی

حال و هوای رمضان قدیم

حال و هوای رمضان قدیم

یادش بخیر...

قدیما ماه رمضون چه صفایی داشت نه اینکه الان، حال نداشته باشه اما اون روزها یه حال و هوایه دیگه‌ای داشت.

رادیو و تلویزیون که نبود، توی هر محله‌ای یکی از مرداشون سحر که میشد؛ میرفت روی پشت بام و شروع میکرد به دعا خوندن (دعاهای مختلفی می‌خوندن؛ دعای سحر، ذکرهای مختلف و ... همین قدر که یه سر و صدایی باشه تا مردم بیدار بشن برا سحر) اینقدر دعا می‌خوندن تا اذان، اذان و نیایش رو می‌خوندن و میومدن از پشت بوم پایین. دیگه توی این فاصله مردم سحری می‌خوردن و‌ آماده میشدن.

آب توی خیلی خونه‌ها نبود. یا زمستون‌ها سرد بود و نمیشد از آب حوض یخ‌زده استفاده کنیم. می‌رفتیم توی حمام محل، وضو می‌گرفتیم و می‌رفتیم مسجد. نماز رو که می‌خوندیم از راه مسجد می‌رفتیم خونه اوستا قرآن‌مون _هرمحله‌ای یه نفر داشت که قرانش خوب بود و به بقیه یادمیداد_ قرآن می‌خوندیم و بعدش برمی‌گشتیم می‌ومدیم خونه‌هامون. تازه ساعت حدودای ۷_۸ بود که باید کارهامون رو می‌کردیم و می‌رفتیم روتخت قالی، آخه اون روزا اکثرا توی خونه‌هاشون دارقالی داشتن، یا دستگاه‌هایی بود باهاش پارچه می‌بافتن، بهش می‌گفتن کار.

ادامه مطلب...
۳۱ مرداد ۹۴ ، ۱۲:۵۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گروه خانواده و پیشینه سبک زندگی

مراسم مردم نجف‌آباد در استقبال از ماه مبارک رمضان

مردم شهرستان نجف‌آباد  طبق سنت قدیمی در آخرین جمعه ماه شعبان، با برگزاری مراسم "کلوخ* اندازان" به استقبال ماه مبارک رمضان می‌روند. 

در این آئین دیرینه، اهالی این مناطق در دامان طبیعت رفته و با کباب {البته بستگی به سطح اقتصادی خانواده دارد} از خود و خانواده پذیرایی می‌کنند و بعد از ناهار رو بـه قبله می‌ایستند و بـا نیت ترک گناهان و آماده شدن برای بهره‌مندی بیشتر از ماه پرفیض رمضان‌، کلوخی را بـا دست محکم بر زمین می کوبند.

گفته می‌شود پیشینیان معتقد بودند با شکستن کلوخ، امیـال نفسانی خـود را زیر پا می‌گذارند و میل به پیروی از نفس را در خود می‌شکنند.

البته بعضی‌ها کلوخ را پرتاپ می‌نند تا قدرت خود را قبل و بعد از ماه مبارک رمضان آزمایش نمایند.

*کلوخ: تکه گِل خشک شده 

بهار

۳۱ مرداد ۹۴ ، ۱۲:۵۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گروه خانواده و پیشینه سبک زندگی

آشپزی در قدیم

آشپزی در قدیم

یادش بخیر قدیم‌ها...

همه‌ی کارهای تهیه یک غذا را خودمان انجام میدادیم، وقتی خیلی خسته میشدیم؛ دیگ غذا پخته شده بود و آماده‌ی خوردن بود. آنوقت توی خستگی، غذا خوردن خیلی لذت بخش بود.
مثلا می‌خواستیم "قیمه‌ریزه" درست کنیم، باید صبح زود می‌رفتیم از قصاب محله گوشتش را میخریدیم (آخر نه فریزری داشتیم، نه کسی گوشت مانده میخورد. همیشه برای هر غذایی که گوشت لازم داشت همان موقع گوشتش را تهیه میکردیم. آن هم اگر قصاب آن‌روز گوسفند کشته بود...)، گوشت را می‌آوردیم، می‌شستیم، پوست و پلاسش را میگرفتیم و چند عدد تکه‌ی لخمش را آماده میکردیم.

ادامه مطلب...
۱۳ خرداد ۹۴ ، ۱۷:۱۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
گروه خانواده و پیشینه سبک زندگی